بیشتر پیر زنها و پیر مردها بودند که به بچه ها شکلات هدیه میدادند ٬ همه ی کوچه ها پر بود از بچه های کوچیک و بزرگ که هر کدوم یک مدل خودشون رو وحشتناک درست کرده بودند و مادر یا پدرهای بچه ها هم دنبال سر بچه ها بودند٬ ملودی خیلی بهش خوش گذشت و حسابی هم شکلات هدیه گرفت
بین همه ی اون خونه ها و بچه ها یک زوج مسن نظرم و فکرم رو خیلی به خودشون جلب کرد طوری که ملودی هم متوجه شد![]()
-مامان !!! این خانم و آقای پیر چی کار میکنند؟
- زندگی دخترم
-به این پیری؟![]()
-آره عزیزم !
- این خانم و آقای old بچه هم دارن؟
-حتماٌ عزیزم بچه دارن گلم اما خونه ی خودشون هستند
- شما هم پیر میشید؟
-خوب آره !!!!
-
من نمیخوام شما پیر بشید![]()
- ![]()
![]()
اما من حتی پیر هم که بشم مثل همین حالا عاشق شما هستم عروسکم![]()
![]()